ماجرای دیش رنگی...!!:)
تاريخ : یک شنبه 8 تير 1393برچسب:, | 16:51 | نويسنده : zahra

حتمااااااااااااااااااااااااااااااااا بخونید خیلی قشنگ و جالبه و رنگیه

ممقلی هم عاقبت  شد اهل دیش...

انتنی بگذاشت در ایوان خویش...

تا زند گشتی در این کانال ها..

فیلم ها و همچنین سریال ها...

بالشتی بر پشت و ریموتش به دست

صبح تا شب پای تی وی مینشست..

فیلم ها بر روی او تاثیر کرد

 کم کمک رفتار او تغییر کرد

هرزمان میدید از ان تیپ ها

شکوه سر میدادو میگفت ای خدا

از چه رو یارم فشن اندام نیست

یعنی ان چیزی که من میخوام نیست

همسری تیپیک تر باید گرفت

یک کمر باریک تر باید گرفت

در پی این عزم و تصمیم ان خپل..

بر سبیلو موی خود مالید ژل

رفت و یار خوش ادایی تور کرد

دلبر بالا بلایی جور کرد

چندوقتی روزگارش خوب بود..

چون یارش ظاهرا مطلوب بود

یار هم از او سواری میگرفت

بسته بسته ده هزاری میگرفت

بی مهابا خرج میکرد ان بشر

تا شود از دیگران خوشتیپ تر

ممقلی وضعش یهو ناجور شد

زرت، او یکباره بد قمصور شد

یار اهنگ جدایی ساز کرد

نغمه های بی وفایی ساز کرد

طالب مهریه اش شد ناگهان

ممقلی بر کله و بر سر زنان

تا که از این غصه و اندوه و درد

طبق اسناد پزشکی سکته کرد

چون که بیرون امد از حال کما

گفت پایین اوردید این دیش را

چون که این سریال ها یک دام بود

تشت رسوایی من بر بام بود

گند زد یار فشن بر هیکلم..

ای به قربان عیال اولم.

ای فدای وزن و هم پهنای او

جنگل پر پشت ابروهای او

ای فدای موی مش نادیده اش

چشم های سایه نامالیده اش

هرکجا باشد صدایش میکنم

بعد از این جان را فدایش میکنم...:))))از دست این ماهواره ها...



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






برچسب‌ها: